گیلکی فارسی انگلیسی
لۊتّي آشنا و به‌جا آورندۀ آیین پهلوانی و جوان‌مردی و آزادمردی , ...
لفتˈ دأن آب و تاب دادن , ...
لفت آب و تاب , ...
لشˇ ‌آب آب تراويده از زخم و يا از لشت و لوش , ...
لاپۊشان استتار , سرپوش‌گذاری , ...
لابیل آبی غلیظ که بر اثر آشوب معده یا عوارضی دیگر بی‌اختیار از کنار لب سرازیر شود , ...
فیت دأن اغوا کردن , تحریک کردن , وسوسه کردن , ...
فیت اغوا , تحریک , ...
فۊندؤغ بازي بازی با فندق , شرط‌ بندی روی فندق که معمول شب‌پاسی‌های مربوط به شب‌های پاسداری از زائو و ختنه‌شده است , ...
فکالˇ آب آب روشن بی‌خاصیتی که پس از فرونشینی رسوباتش به مزرعۀ مجاور می‌رود , ...
فل ألاو اندود گل و فل که بر دیوار کشند , ...
فـۊداشتن از پای در آوردن , تیر انداختن , شلیک کردن , پایۀ مضارع: فـۊدار fudâr , ...
فسفس کۊدن ای کاش و شاید کردن , ...
فسفس ای کاش و شاید , ...
فاکلاشئن با چنگ یا دندان یا به وسیله‌ای خراشیدن , ...
فا با مفهوم فرا پیشوند بعضی از فعل‌ها , ...
فؤخؤفتن از زیر چیزی کمین کردن , فرو گرفتن کسی یا چیزی , ...
غواره اندام , هم‌چنین قواره معادل دو طاقه شال یا بافتنی دیگر , ...
غزنج اندوخته , ذخیره , ...
شۊشه اشاره به تناسب خط‌های اندام , به قالب ریخته , خوش‌ریخت , قالبی , ...