گیلکی فارسی انگلیسی
همزاما باجناق , ...
هسأ اکنون , ...
هرّه ایوان باریک , حاشیۀ بلند و مقابل ایوان , ...
نیمیزگره اندکی گشوده , نیم گره , کمتر از نیم‌باز , ...
نیمه‌جان از حال رفته , ...
نيسانˇ باران باران روزهای نوزدهم و بیستم فروردین به بعد , ...
نزري آش آش نذری , ...
نخراشیده آداب‌ندان , اُمّل , ...
ناکتال آخر سقف دهان , ...
نؤخاله آنچه پس از غربال کردن در غربال باقی ماند و دورریختنی است , ...
میجگاله آب اشکی که بر اثر سرما یا گرما یا تأثر از چشم جاری شود , ...
مۊرجه آش آش عدس , ...
مشتی آشنا به آیین جوان‌مردی , دست‌ودل‌باز , ...
مرزه اثر ضربت تازیانه بر تن , حاشیۀ برجسته حصیر و مانند آن , ...
مخ آتش , محکم , گونه‌ای زنبور , ...
متّه نأن «متّه بنأ» = اصرار کرد , اصرار کردن , لجاجت کردن , ...
ماشه انبر , هم‌چنین ماشۀ تفنگ و مانند آن , ...
مائي خايه بادکنک ماهی , کیسۀ شنای ماهی , ...
لۊچين آخرین فراورده که بر بوته باقی‌مانده , ...
لۊر آب پنیر تازه جوشیده به‌هم بسته , ...