گیلکی فارسی انگلیسی
گيلˇ أرمني خاک سرخ , ...
گيل قومی که نام خود را به گیلان داده , نک: گیلˇ گيلانشاه , هم‌چنین: نام فرزند گیلانشاه , ...
گيسه گیس بافته , ...
گيرينجي مجعد , ...
گيج‌گيجي دأن قلقلک‌دادن , ...
گيج‌گيجي آمؤن قلقلک‌آمدن , ...
گيج‌گيجي قلقلک , ...
گه در محاورۀ فارسی: می‌گه , می‌گوید , گوید , ...
گنستن اصابت کردن , برخورد کردن , به هدف نشستن , به‌هم برخوردن , تصادم کردن , ...
گنده واش نک: گنجˇ واش , ...
گنجه‌واش دارای بندهای متعدد مانند نی که هر یک از بندهایش روی زمین قرار گیرد ریشه کرده و از آن شاخه‌ای می‌روید , گیاهی است مزاحم با نام علمی: Artemisia annua , علفی خودرو با شاخه‌های مانند شاخ گوزن , ...
گنجفه ورق برای بازی , ...
گنجˇ بانۊ موشی ظریف و کشیده‌اندام با شکم سفید که دشمن موش و مرغ است , گویند این حیوان مانند مار دوست‌دار گنج است (گنج‌بان کوچک). نام علمی: Mustela minuta , حيوان , ...
گمشتال گیاهی رونده و پیچان که خوردنش دیوانگی می‌آورد , ...
گمجي‌شاخ گاوی که دارای شاخ‌های گازانبری‌شکل است , ...
گمجدانه چنبرۀ مخصوص زیر گمج , ...
گمج دیگ سفالین , ...
گلٚف فاصله‌دار , ...
گلف‌سنگین گب‌زئن سخن شمرده و حساب کرده ادا کردن , ...
گلف‌سنگین با احتیاط در رفتار و گفتار , با تأنی , شمرده , ...