گیلکی فارسی انگلیسی
یک‌پهلۊ لجوج , ...
یک‌هؤ ناگهان , ...
یک‌شۊشه با اندام متناسب , قامت و اندام قالبی , خوش‌ریخت , ...
یک‌سره بی‌وقفه , قطع و فصل نهایی , بی‌درنگ , ...
یک‌راست مستقیم , ...
یک‌دنده لجوج , ...
یکسۊ ثبات در عهد و پیمان , دارای ثبات نظر و رأی , ...
یک در یک مؤثر قطعی , تجربه‌شده , ...
یواشکی به آهستگی , ...
یلم سریشم ماهی , ...
یخأني آبگوشت پرچربی , ...
یتیم یسیر کودکان یتیم و بی‌سرپرست , ...
یاور یاری و کمک به یکدیگر در زمینه‌های مختلف به‌خصوص کشاورزی و خانه‌سازی (تعاون) , ...
یاواش آهسته , ...
یامان نوعی بیماری در چهارپایان , ورم عمومی بدن , ...
یال‌واکۊدن سینه پیش‌دادن , ...
یال فاصلۀ دوش و آرنج , ...
یافتن به‌دست آوردن , پیدا کردن , ...
یارستن ساییدن به سنگ یا چیز دیگر , ...
یارائي جرأت , ...